مؤلف مجهول

33

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

خدمت دو خواجه را نتواند به جاى آورد « 1 » . پادشاه را از گفتار وى تأثيرى « 2 » در دل پيدا شد و گريه آغاز كرد و بطوع و رغبت گفت : اى خواجه احمد ! رخصت دادم . آن كن كه « 3 » دلخواه تست ، و مرا هم فراموش مكن . خواجه احمد از پيش پادشاه شادمان و خندان برخاست و روى به منزل خود كرد ، و هر چيز كه داشت از تعلقات به زن و فرزندان خود و فقرا شهر نفقه كرد ، و مجرد گشت و گوشه عبادت گزيد و كنج قناعت گرفت ، و از خلق انقطاع جست ، و بقرص جوين « 4 » ساخت ، و به غير حق سبحانه و تعالى « 5 » نپرداخت و روز و شب به خداى تعالى عشق باخت و به غير او نظر نه انداخت . پانزده سال برين گذشت كه در كنج رياضت بود و مجاهده مىكشيد و زهر مشقت مىچشيد ، و از روح شيخ عالم تربيتها ديد و به اقرب زمان به مقصود رسيد . سبب حصول مقصود بر وجه سهولت آن بود كه مربى در كمال قوت بود ، و مربى خدمت و ملازمت بر وجه كمال ادا نمود « 6 » زيراكه در خدمت پادشاه مجازى استوار بود و مؤدب . مقرر است هركه طريق رفتن را « 7 » نيك داند زود به منزل رسد ، و هركس آداب طريقت بشناسد زود به مقصود پيوندد ، به تخصيص آنان كه نزد سلطان مجازى تربيت يافته باشند « 8 » چون رو به راه حقيقت كنند « 9 » زود و اصل شوند ، زيراكه گفته‌اند « 10 » : المجاز قنطرة الحقيقة . بعد از آنكه خواجه را اين مرتبه مسلم شد ، در واقعه ( اى ) ديد كه شيخ بزرگوارش به همان صورت كه در مرتبهء اول حاضر شده بود « 11 » ، ظاهر شد و گفت : اى خواجه احمد ! ديگر وقت آن است كه از خلوت بيرون روى و به صفت شيخوخيت « 12 » در مسند شيخى بنشينى ، و اهل مجاز را به راه حقيقت دعوت كنى كه « 13 » كار تو به اتمام رسيد . خواجه در ذات خود نظر انداخت ، ديد كه استحقاق اين معنى پيدا شده است . با وجود انديشه كرد و گفت : اى بزرگوار ! اگرچه به عنايت حق سبحانه و تعالى و به مدد ملازمان ، اين بندهء « 14 » ضعيف مستحق اين معنى شده است ، اما چندگاه ديگر توقف فرموده شود اصوب مىنمايد ، زيراكه راهنما هرچند « 15 » شناساتر بهتر ، تا راهروان بلا توقف در رفتن باشند ، شيخ فرمود : نيك مىگويى . دو سال ديگر موقوف شد . بعد از دو سال باز اشارت شد « 16 » آنگاه برخاست و به رخصت و اشارت شيخ خود « 17 » از خلوت خود بيرون آمد « 18 » و در جوار آن بزرگوار مسجدى بود در « 19 » آنجا قرار گرفت . متوجه و متفكر مىبود ، چونكه شيخ او « 20 » توجه و تفكر را سبق « 21 » داده بود . و به صفت توجه و

--> ( 1 ) - ب : بجاى آوردن ( 2 ) - ب : تأثرى ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - ب : + طعمه ( 5 ) - ب : + برين ( 6 ) - ت : بود كه خدمت و ملازمت بر وجه كمال ادا نمود و مربى در كمال قوت بود ( 7 ) - ت : راه ( 8 ) - ب : باشد ( 9 ) - ب : - كنند ( 10 ) - ب : - گفته‌اند ( 11 ) - الف : - بود ( 12 ) - ب : شيخوخت ( 13 ) - ب : - كه ( 14 ) - ب : - بنده ( 15 ) - ب : + كه ( 16 ) - الف : - شد ( 17 ) - ب : + را ( 18 ) - ب : بيرون آورد ( 19 ) - ب : - در ( 20 ) - ب : آن ( 21 ) - ب : به تو داده